تبليغاتX
خدایا سلام

خدایا سلام

رمانتیک و دراماتیک

حقیقت

چه دنیای بدی داریم

چه استاد خری داریم

جسارت بر خرست اما

چه استاد خری داریم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 10:16  توسط آزاد  | 

سلام

بهش گفتم هر کی یه قیمتی رو خودش گذاشته

یکی یه تومن،یکی صد تومن

یکی یه چک سفید،یکی یه روی سپید

یکی یه بس،یکی یه دس

یکی یه لذت،یکی یه قربت

یکی یه گل سرخ،یکی یه دل سرخ

یکی یه دنیا،یکی یه رویا

یکی یه گناه،یکی یه نگاه

یکی یه عالم،یکی یه آدم

بالاخره هر کی یه قیمتی داره

تو چند می ارزی

یه لبخند نمکی زد و گفت:من فروشی نیستم

دیگه چیزی ننگفتم و به فکر فرو رفتم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:45  توسط آزاد  | 

سلام

بهش گفتم هر کی یه قیمتی رو خودش گذاشته

یکی یه تومن،یکی صد تومن

یکی یه چک سفید،یکی یه روی سپید

یکی یه بس،یکی یه دس

یکی یه لذت،یکی یه قربت

یکی یه گل سرخ،یکی یه دل سرخ

یکی یه دنیا،یکی یه رویا

یکی یه گناه،یکی یه نگاه

یکی یه عالم،یکی یه آدم

بالاخره هر کی یه قیمتی داره

تو چند می ارزی

یه لبخند نمکی زد و گفت:من فروشی نیستم

دیگه چیزی ننگفتم و به فکر فرو رفتم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:45  توسط آزاد  | 

سلام

شهر پر آشوب دلم خسته است

منتظر نيم نگاه مدد مهدييست

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12:7  توسط آزاد  | 

سلام

چقدر دروغ می گفتی

همان روز

که از راستی می گفتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:34  توسط آزاد  | 

سلام

هیچ گاه و

هیچ جا

تو را از یاد نخواهم برد

از آنکه ساده دل من

تو پاک دلترین همراه من بودی

آرزو می کنم

آرزو می کنم

با تمام دل

آرزو می کنم

آن گمشده ات بیابی

و با خویش آرام آرزو می کنم

که آن گمشده ات باشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:24  توسط آزاد  | 

سلام

نه عشقی

نه امیدی

نه سوالی

و خالی

دست خالی

پوچ از هر حس و حالی

شکسته

دست و پا بسته

خمیده

زمین خورده

فسرده

مثل مرده

دگر حسی برای ماندنم نیست

تمام ذوق من مرده رمق نیست

شکسته در خودم راضی به مرگم

غرور و دل ندارم

پر ز دردم

دریغ از عمر مانده

پای بسته

سفر کردن چگونه

لنگ و خسته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:2  توسط آزاد  | 

سلام

به با با گفتم:چیه دلت درد می کن

اشک تو چشماش جمع شد و دست رو سینش گذاشت

آها ... این دلت درد می کن

دل بابا درد می کند بابای دل نازک شده ام دل نازکتر شده

ای کاش آنقدر خوب بودم که می توانستم به دلداری بابا بروم

بابا حق دارد

بابا حق دارد که دلتنگ شود

چقدر ما بدیم

نمی فهمیم که بابا احساس تنهایی می کند

هر چه بیشتر می اندیشم بیشتر می فهمم

که مرد شدن سخت است

بابا مرد است

همه فکر می کنند چون بابا مرد است

حتما باید به راحتی قبول کند  بابا ندارد

دگر شتش را نباید به جایی تکیه دهد

بابا دلش درد می کند

بابا خوب است بابا تنهاست بابا با ماست

س چرا ما با او نیستیم

چفدر دلم می خواهد بابا را در آغوش بگیرم

و هر دو زار زار بگرییم

اما افسوس

که هر دوی ما مردیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 8:46  توسط آزاد  | 

سلام

اگه دروغ نمی گی و صادقی

اگه دورو نیستی و عاشقی

اگه خیانت نمیکنی و پاکی

اگه رنگی نیستی و خاکی

اگه پیت نیستی و  درستی

اگه کج نمی ری و  راستی

خلاصه...

اگه بد نیستی و خوبی

بدون

مشکل داری

چون به قول اونا

تو می خوای خلاف جهت آب شنا کنی

آخ امروز

اگه به ضد ارزش بگی ارزش

با ارزشی

وگرنه تو ...

چی می گن

اسکلی

انبلی

ول معطلی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 8:22  توسط آزاد  | 

در نگاهم شبنمی گشتی آرام و متین

ناز کردی گونه ام را نازنین

راست گفتی زندگانی رنگییست

گه سپید

گه سیه

گاهگاهی راز یک زندانییست

...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:19  توسط آزاد  |